X
تبلیغات
ادبیّات فارسی سال اوّل دبیرستان

ادبیّات فارسی سال اوّل دبیرستان

شرح و توضیح مختصر ابیات دشوار، اشاره به برخی از آرایه ها، معنی لغات، توضیح مختصر اعلام و اشخاص

خطّ خورشيد /قيصر امين پور

خطّ خورشيد   /قيصر امين پور

1ـ ظلم و ستم بي پايان بر جامعه حاكم بود.

2ـ خوبي‌ها مانند دفتري بود كه آن را پاره پاره كرده باشند.

3ـ همه‌ي مردم نگران و افسرده بودند.

4ـ روزگار افسردگي و غم و اندوه بود.

5ـ هر فرد مبارز

6ـ مانند حرف خطّ خورده‌اي بود

7ـ جلوه‌اي نداشت. (مفهوم: نبودن آزادي).

8ـ گرچه گاهي مبارزه‌ي

9ـ به پا مي‌خاست و در برابر ظلم مبارزه مي‌كرد

10ـ امّا به زودي شهيد مي‌شد

11ـ امّا باز در آن جامعه‌ي خفقان گرفته

12ـ ساواك و مزدوران شاه

13ـ سعي در پاك كردن خطّ امام خميني را داشتند و قيام مبارزان را سركوب مي‌كردند.

14ـ ناگهان از مشرق زمين، امام خميني همچون نوري آشكار شد.

15ـ خون شهيدان

16ـ همه جا را روشن كرد

17ـ امام خميني از مشرق زمين قيام كرد.  

18ـ جامعه را دگرگون ساخت (انقلاب كرد)

 

Normal 0 false false false EN-US X-NONE AR-SA
+ نوشته شده در  چهارشنبه بیست و نهم آذر 1391ساعت 21:23  توسط کاظمی  | 

نكات تكميلي غزل حفظی "آب زنيد راه را"

نكات تكميلي غزل "آب زنيد راه را"

 

1 - بر راه آب بپاشيد هان (آگاه باشيد) زيرا معشوق از راه مي رسد به باغ مژده دهيد زيرا بوي بهار از راه مي رسد.

نگار : استعاره از معشوق .          مصراع دوم : تشخيص ،        بهار استعاره از معشوق  .     بهار و باغ : مراعات نظير      باغ : استعاره از عارفان

2- براي محبوب كه مثل ماه شب چهارده است راه را بگشاييد زيرا چهره ي نوراني او (برهمگان ) نور نثار مي كند ( نور مي پاشاند. )  تشبيه يار به ماه شب چهارده        مصراع دوم : استعاره مكنيه  : رخ به خورشيد تشبيه شده است نور استعاره از شاباش (نقل و سكه اي كه بر عروس مي پاشند ) ماه ، نور : مراعات

3- سينه ي آسمان شكافته است ، در جهان غلغله و غوغا به پا شده است . بوي خوش به مشام مي رسد . بيرق و پرچم يار از راه مي رسد .

جهان : مجاز از مردم . مصراع اول : اغراق . آسمان استعاره مكنيه  . عنبر و مشك : استعاره مكنيه (دميدن : وزيدن ، فوت كردن در چيزي ، روييدن ، طلوع كردن ، در اينجا شاعر عنبر و مشك را به نسيمي تشبيه كرده كه مي وزد و بوي خوشش را پراكنده مي سازد . )

4- يار كه مايه ي رونق باغ است و چون چشم عزيز و چون چراغ مايه ي روشنايي ماست از راه مي رسد . غم به كنار مي رود (غم تمام مي شود) ماه به كنار ما مي رسد . چشم و چراغ و ماه : استعاره از يار. كناره و كنار : جناس . غم به كناره مي رود : استعاره مكنيه

5- تير روان شده است و به هدف مي خورد ، پس براي چه ما نشسته ايم ؟ شاه از شكار مي رسد .  (معشوق از شكار دل ها بر مي گردد / معشوق پيروز وكامياب مي رسد)  تير ، نشانه و شكار : مراعات نظير .    شاه : استعاره       واج آرايي : ش

6- با آمدن او باغ سلام مي كند (شكوفا مي شود) و سرو به احترام او مي ايستد   سبزه در مقابل او پياده ايستاده است و غنچه به احترام او ايستاده است .  تشخيص        باغ ، سرو ، سبزه و غنچه تناسب (مراعات نظير ).      بيت كنايه (شادماني طبيعت از آمدن محبوب )     پياده وسوار : تضاد .   سبزه كوتاه است لذا مي گويد پياده مي رود و غنچه چون سلطان چمن است مي گويد سوار مي رسد.

7- حتي ملكوتيان از آمدن محبوب به طرب نشسته اند و شراب مي نوشند . روح با آمدن او سرمست شد و عقل كه نماد عقلانيت و مصلحت انديشي است در مقابل عشق مست و خمار شده است .   مصراع دوم تشخيص .   خراب ، مست و خمار : مراعات

8- وقتي كه به كوي ما (به جمع ما ) رسيدي مي بيني كه خاموشي و تسليم خصلت ماست زيرا كه گفت و گو (عدم تسليم ) حجاب راه ماست .   خاموشي و گفت و گو تضاد.  گرد و غبار استعاره از حجاب

 

+ نوشته شده در  چهارشنبه بیست و نهم آذر 1391ساعت 21:21  توسط کاظمی  | 

درس هفتم / طوطي و بقّال

درس هفتم / طوطي و بقّال

 

1ـ بقّالي بود كه طوطي خوش آواز، سبز رنگ و سخنگويي داشت.

 2ـ طوطي از دكّان مراقبت مي‌كرد و با مشتريان هم صحبت مي‌شد و شوخي مي‌كرد.

3ـ در سخن گفتن با آدميان زبان گويايي داشت و در نغمه خواني ميان طوطيان ماهر بود.

4ـ طوطي از بالاي دكّان به سوي پريد و ناگهان شيشه‌هاي روغن گل را ريخت و شكست.

  5ـ صاحب طوطي از خانه به مغازه آمد و با خيال آسومده مانند بزرگان در مغازه نشست.

  6ـ مرد بقّال ديد كه مغازه پر روغن لباس‌ها ( وسايل) چرب شده است، عصباني شد و چنان ضربه‌اي بر سر طوطي زد كه ازشدت ضربه طوطي كچل شد.

7   ـ طوطي چند روزي ساكت شد و سخن نگفت و مرد بقال از پشيماني آه مي‌كشيد.

  مرد بقال با افسوس موهاي صورتش را مي‌كند و مي‌گفت افسوس كه نعمتم از دست رفت

   مرد بقال با افسوس موهاي صورتش را مي‌كند و مي‌گفت افسوس كه نعمتم از دست رفت.

 9ـ اي كاش آن زماني كه بر سر طوطي خوش آوازم مي‌زدم، دستم مي‌شكست.

10ـ مرد بقّال به هر نيازمندي كمك مي‌كرد تا شايد طوطي دوباره سخن بگويد.  

11ـ بعد از سه شبانه روز سرگردان و نا اميد در دكّانش نشسته بود.

12ـ براي طوطي كارهاي شگفت انگيز نشان مي‌داد ( ادا و شكلك در مي‌آورد)  تا شايد شروع به سخن گفتن كند.

13ـ روزي گدايي سر برهنه از آن جا مي‌گذشت كه سرش مانند پشت طاس و تشت صاف بود.

14ـ طوطي بلافاصله شروع به سخن گفتن كرد و شخص فقير را صدا زد كه : اي فلاني:

15ـ تو چرا كچل شدي و در جمع كچل‌ها در آمدي؟ تو هم مگر شيشه‌هاي روغن را ريخته‌اي؟

16ـ مردم از مقايسه‌ي نادرست طوطي خنديدند، چون او آن مرد فقير بي مو را مثل خود تصوّر كرده بود.

17ـ عمل انسان هاي پاك را با عمل خود مقايسه نكن هر چند دو كلمه‌ي شير درنده و شير خوردني در نوشتن يكسان هستند.

18ـ مردم جهان به دليل چنين سنجش‌هاي ناروايي به گمراهي افتادند، كمتر كسي است كه مردان حقّ را بشناسد و به مقام آن‌ها پي ببرد.

19ـ هر دو نوع زنبور ( زنبور عسل و زنبور قرمز) از يك محل تغذيه مي‌كنند، اما اين تغذيه در يكي توليد عسل مي‌كند و در ديگري تبديل به نيش زهرآلود مي‌شود.

20ـ هر دو نوع آهو آب و گياه مي‌خورند امّا اين تغذيه در يك نوع تبديل به فضولات مي‌شود ( آهوي معمولي ) و در ديگري ( آهوي ختن) به مُشك خالص تبديل مي‌گردد.

21ـ هر دو نوع ني از يك نوع آب تغذيه مي‌كنند امّا اين آب در يكي تبديل به نيشكر و در ديگري تبديل به ني تو خالي مي‌شود.

22ـ هزاران گونه از اين شباهت‌هاي ظاهري وجود دارد امّا اين شباهت‌ها فقط در ظاهر است و تفاوت ميان آنها بسيار زياد است .

23ـ از آن جا كه شيطان‌هاي آدم نما در جهان بسيار هستند پس شايسته نيست كه با هركسي رابطه‌ي دوستي برقرار كرد.

+ نوشته شده در  چهارشنبه بیست و نهم آذر 1391ساعت 21:19  توسط کاظمی  | 

نبرد رستم و سهراب

+ نوشته شده در  چهارشنبه بیست و ششم مهر 1391ساعت 14:2  توسط کاظمی  | 

درس اوّل

«هر کاری که با نام خدا آغاز نشود، ابتر است»اشاره دارد به حدیثی از پیامبر «کلّ امرٍ ذی بالٍ لم یبدأُ فیه بسم الله فهو ابتر».

ستایش­نامه یا تحمیدیّه: به قسمت آغازین نوشته­های شاعران و نویسندگان پارسی زبان که به نام  پروردگار و ذکر نعمت­های او و اظهار علاقه به پیامبران و امامان اختصاص می دهند؛ ستایش­نامه یا تحمیدیّه می­گویند.

بخشایندگی: چشم­پوشی از گناه

ستودن: ستایش کردن

آستان: درگاه

حکمت: دانش، علم

معرفت: شناخت

وصف: توصیف

نعت: ستایش

منقبت: هنر و کار نیک، آن­چه بدان نازند

خلق: آفریده، مخلوق

تاریخ جهان­گشای جوینی: نوشته­ی عطاملک جوینی(623- 681 هـ.ق) با نثری شیوا، که شرح وقایع تاریخی قرن هفتم هجری و حمله­ی مغول به سرزمین ماست.

ستایش خدا و پیغمبر

آفرین: درود، تحسین(متضاد آن نفرین: دشنام، ناسزا)

اختران: ستارگان، نجوم

رخشان: درخشان، تابان

پرتو: نور، روشنایی

تابنده­اند: می­تابند

چرخ گردون: آسمان، فلک

پاینده: پایدار، برقرار، استوار

سزاوار: شایسته، لایق

دهنده: خداوند بخشنده

خوش­گوار: دل­پذیر، گوارا

هستی و نیستی:آرایه­ی تضاد دارند

ارجمند: عزیز، گرامی، ارزشمند

خواری: ذلّت، حقارت، پستی

درپای افکننده: حقیر و ذلیل کننده

گردن­گشان: ستمگران، زورگویان

سروری: بزرگی

زیبنده: برازنده، سزاوار، زیبا

درخورنده: درخور، لایق، سزاوار

نه او را گزید: او را انتخاب نکرد

گزید و گزند: آرایه ی جناس خطّی

گزند: آسیب، صدمه، بلا

گزند او ناچار بدو رسید: از آن گزینش نا­به جا زیان می­بیند

بدوست: مدیون اوست، وابسته به اوست.

بلندی و پستی: آرایه­ی تضاد

پیمبر بازپسین، پیشرو پیمبران پیشین: ضمن این­که تکرار واج«پ» واج آرایی دارد، تلمیح به «اوّلهم فی خلقت و آخرهم فی بعثت: اولین پیامبران در آفرینش و آخرینشان در نبوّت» دارد.

بازپسین: آخِرین

راه نماینده: نشان دهنده­ی راه

آگاهاننده: آگاهی دهنده

پند نیوشان: پند شنوندگان، نصیحت پذیران

شنوده: شنیده

گزیده: خاص

یاران گزیده: یاران مخصوص

خویشان پسندیده: اقوام نیک

باد و خاک و آب و آتش: مراعات نظیر دارند و چهار رکن و عناصر سازنده­ی جهان هستند.

تا باد و خاک و آب و آتش در کارند: تا جهان آفرینش برقرار است و تا جهان برپاست.(تا ابد)

تا گل بر شاخسار هم­بستر خار است: گل و خوار همیشه در کنار هم­اند.(تا ابد، تا همیشه).

گل و خار: آرایه­ی تضاد می­سازند.

برکار است: به کار می­رود

روا: جایز، مُجاز

جهان را بلندیّ و پستی تویی: بلندی و پستی جهان( آسمان و زمین، عزّت و ذلّت) از توست.

مثنوی معنوی: اثر مولانا جلال­الدین محمد بلخی(604 – 672 هـ.ق).

 

با تو یاد هیچ کس نبود روا

ای خدا ، ای فضل تو حاجت روا                   با تو یاد هیچ کس نبود روا

فضل: لطف، کرم، بزرگواری، بخشندگی             حاجت: نیاز                حاجت­روا: برآورنده­ی نیازها

روا در مصراع نخست، با روا در مصراع دوم جنای تام هستند.       روا: جایز، مجاز      بیت سه جمله است.

پروردگارا، ای کسی که بزرگواری­ات نیازها را برآورده می­کند، با وجود تو شایسته نیست که از کسی دیگری یاد کنیم.

قطره­ی دانش که بخشیدی ز پیش                      متّصل گردان به دریاهای خویش

قطره و دریا: آرایه­ی تقابل دارند.

قطره­ی دانشی که از نزد خود به ما بخشیدی، به دریای دانش بی­کران خود متّصل کن.

قطره­ی علم است اندر جان من            وارهانش از هوا وز خاک تن

اندر: در(حرف اضافه)     وارهانش: رهایش کن          هوا: هوس، آرزو(در معنی باد) ایهام خواهد داشت.

آن قطره­ی دانش(دانشِ اندک) مرا از هوا و هوس و خواهش­های جسمانی رهایی بخش.

صد هزاران دام و دانه است ای خدا               ما چو مرغان حریصی بی­نوا

مرغ و دام و دانه: مراعات نظیر دارند           حریص: طمع­کار، طمّاع          آرایه­ی تشبیه دارد.

ما مانند مرغان گرسنه و طمع­کار هستیم و دنیا پر از دانه و دام است.

صد هزاران دام باشد هر قدم              چون تو با مایی نباشد هیچ غم

در هر قدم هزاران دام وجود دارد ولی اگر تو با ما باشی، هیچ غمی نداریم

***

از خدا جوییم توفیق ادب        بی­ادب محروم شد از لطف رب

توفیق: بهره­مندی، کامیابی      واج­آرایی در حرف«ب»     محروم: بی­نصیب     رب:: پروردگار

از خداوند توفیق رفتارهای مؤدّبانه می­خواهیم؛ زیرا گستاخ از لطف خداوند بی­نصیب می­ماند.

+ نوشته شده در  پنجشنبه ششم مهر 1391ساعت 20:55  توسط کاظمی  |